تبليغاتX
رنگ زندگی

 

                      *آدمها مثل کتابها هستند*

 بعضی از آدم ها جلد زركوب دارند، بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازك.

 بعضی از آدم ها با كاغذ كاهی چاپ می‌شوند، و بعضی با كاغذ خارجی.

 بعضی از آدم ها  هم ترجمه شده‌اند.

 بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند، و بعضی از آدمها فتوكپی آدمهای دیگرند.

 بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند، و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

 بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند، و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند: حق هرگونه استفاده، ممنوع و محفوظ است.

 بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

 بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت.

 بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت، بعضی از آدمها را باید در كیف مدرسه گذاشت.

 بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

 بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

 بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

 از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت، و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

 بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم، و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

 بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

        " کتاب بی بال پریدن" قیصر امین پور

متن خیلی زیبایی بود از ایمیلم برداشتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 10:45  توسط ناهید | 
 

چهارشنبه  ۶/۸ /۸۸  شاید  بزرگترین دعوای زندگی  مشترکمون  اتفاق افتاد  خیلی  وحشتناک  و بد بود  و چقدر ترسیدم  تا به امروز عصبانیتت رو به این حد ندیده بودم بدجوری غیرتی شده بودی  و حرف های من حسابی داغونت کرد   تا جایی که بعد از جر و بحث زیاد گذاشتی رفتی بیرون و تا چندین ساعت بر نگشتی ...  نمی خوام وارد جزییات بشم و ماجرای اون روز  رو بنویسم ولی  با توجه به حساسیت های زیاد تو من باید خیلی احتیاط کنم تا  رابطه مون  خراب نشه پس  اینجا می  نویسم تا هیچ وقت چنین روزی   فراموشم نشه ..... عزیز من می دونم این دعواها همش به خاطر نگرانی ها  ت و  دوست داشتنه  ولی می خوام  به من باور  و  ایمان داشته باشی .

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 8:53  توسط ناهید | 
 

آخر هفته  رفتيم شمال به نيت اينكه بعد اين همه دوندگي و خستگي  براي كار ارشدم  چند روزي رو با آرامش در كنارخانواده و همسر مهربونم استراحتي كرده باشم . و از انجايي كه خواهرم هم نبود به خاطر تنهايي بابا و مامان خيلي اصرار داشتم كه حتما برم و  آقاي همسر هم در اين راه  مثل هميشه بر خلاف ميل خودش همسفرم شد. ... اما هميشه اون طور كه تو برنامه ريزي مي كني انگار از آب در نمي ياد از همون صبحي كه ما رسيديم يكي از فاميلهامون  با خانواده و يكي از دوستان و همكارشون پا شدن اومدن اونجا ، واقعا خيلي رو  مي خواد آدم خودش ميره مهموني يه چند نفر غريبه رو هم ور داره بياره اين چند روز براي من استراحت كه نشد آنقدر از نظر اعصاب و روان داغون شدم و  خسته كه از رفتن پشيمون .. ....  و كلي هم غر زدم  واقعا خونه پدري شده کاروانسرای بی راهی هر كي هر وقت دوست داشت با چند نفر پا ميشه مياد  واقعا موندم بايد چطور اين مساله رو حل كنم..... در كل سفر بدي بود  بدجوری  اذيت شديم   و علاوه بر این   سپر ماشین شوهر خواهرم  که بدجوری به ماشینش حساسه  زدیم  به در خونه  البته یه کوچولو .

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 10:23  توسط ناهید | 
 امسال که کارشناسی ارشد مجاز شدم خیلی خوشحال شدم رتبه ام بد نبود و با محدودیتی های که برای خودم در انتخاب رشته قائل شدم باز دانشگاه اصفهان قبول شدم ولی اونم بی خود انتخاب کرده بودم   چون آخرش هم نرفتم ثبت نام کنم اما......یک هفته ای که خیلی داغونم از  بی اطلاعی و غفلت خودم حسابی دارم حرص می خورم آخه دختر عاقل تو چنین  فرصتی داشتی ولی خبر نداشتی و ازش استفاده نکردی .  تازه متوجه شدم که بله ما  سهمیه ای هم داشتیم که می شد استفاده کرد و بایستی از همون موقع که مجاز به انتخاب رشته شده بودم اقدام می کردم در این صورت می تونستم با رتبه ای که  آورده بودم صد درصد تو همین دانشگاه خودمون دانشجو بشم   و حالا کاری رو که بایستی  اردیبهشت  ماه  اقدام می کردم رفتم  دنبالش که  شاید هنوز امیدی باشه .....دعا کنید شاید  هنوز یه راهی مونده باشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 15:32  توسط ناهید | 
 

 فصل  پاییز با باران های زیبایش  نزدیک شده  این چند روزه   هوای پاییزی و خنک چقدر دلهامون رو شاد کرد من  هر بار که آسمون دلش میگیره و شروع به غرش و  باریدن  می کنه   حس نوستالژیم  هم گل می کنه .

عید  فطر همگی دوستان هم مبارک

یک اتفاق خوب در هفته پیش  افتاد و آن اینکه  آقای همسر  چند سالی می شد که یکی  از دوستان خیلی صمیمیش رو که  به خاطر یه  سری مسائل خیلی کوچیک ازش دور شده بود و در بی خبری ازش به سر می برد  به یمن ماه مبارک رمضان  همدیگر رو پیدا کرده و از احوالات هم با خبر شدند و همسر جان  خیلی خوشحال بود   و ما  هم   این آقا که الان دارای همسر و یک دختر سه ساله هستند برای افطاری و شام دعوت کردیم . شب خوبی بود  همسر ی رو خوشحال می دیدم .   

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 9:24  توسط ناهید | 
 

پنج شنبه خونه پسر خاله ام  که یه پسر بی نهایت شیطون و  دوست داشتنی دارند دعوت بودیم شب خوبی بود چون برای بار اولی بود که می رفتیم خونشون   اول رفتیم پیش خاله جونم و با اون ها رفتیم . خانومش خیلی مهربونه  یه آش شله قلمکار  خوشمزه ای هم درست کرده بود و کلی  تو زحمت افتاده بود   ...........................دلم نمی خواست  بنویسم ولی نوشتم تا یادم و یادت باشه که فقط به خاطر ناراحتی که در وجودته حساس نشی و  همه چیز رو به خودت نگیری و اینقدر جو برای خودت و اطرفیانت سنگین نکنی  می دونم  اين روزهاي خوبي براي مهموني رفتن و مهموني گرفتن نبوده ولي  بيشتر مي خواستم از اين  حس و حال بيرون بياي   مي دونم خيلي تلاش کردی اما باز امسال نتیجه نگرفتی و حقت خورده شده  ولي عزيز من  بدان كه من ذره اي  به تلاش  و توانائيهات و لياقتت شك نكردم و  مي دونم كه تو لايق بهتريني و لياقتت بيشتر از اين هست  و من تلاشم رو مي كنم تا محيط آرامي برات ايجاد كنم تا بتوني به خواسته قلبيت برسي .

  لرد بايرون مي گويد براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است: اول پشتكار، دوم پشتكار، سوم پشتكار

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 13:41  توسط ناهید | 

 

 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

  آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 13:53  توسط ناهید | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگی بوم سفیدیست
من وتو نقاشان این صفحه ایم ٬ زندگی را میتوان زیبا نگاشت
زندگی را میتوان رنگی کشید:
اندکی رنگ محبت ٬ بیشتر رنگ عشق ٬ سایه روشن هایی هم رنگ صفا!

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
كتاب مرجع
تا دانه
یک پزشک
كتاب كودك
ادبيات كودكان
نقطه ته خط
هفتان
خوابگرد
من وتو: شيوا جون
داستان عشق ما
راز
فروغ
ماهی لب تشنه
سيبستان
کوچه
لحظه های رنگی
خاطرات زندگی مشترک
شبهای مهتابی من و نازی
عاشقانه های ما دو نفر
راز گل سرخ:زهرا جون
هزارو یک روزنه
خورشید خانوم
بهشت كوچكي به نام خانه ما
کوچه باغ عشق ما :سيندخت جون
زندگی مخملی:ونوس جون
اوج خوشبختی
بانوی همین روزها
ویانا جون
آشپزی زیبا
لاغر مردنی: پانته آ جون
آه پروانه های همیشه
دو لقمه خاطره ی سبز!
نیوشا جون
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
زندگی الهام جون
آفتاب گردون . مامان رایان جون
خانه سبز ما: رها جون
همسرانه
باید عاشق شد و رفت: سارا جون
همه هستی ما
نامه هایم به مسیح
پينه دوز
مشاوره آنلاین
مطب روانشناسی
زنان
سفالینه
جدید آنلاین
نادر ابراهیمی-نویسنده
سید علی صالحی
امشاسپندان
35 درجه
تشخيص جنسيت
مادران امروز
خانم شین
نام هاي ايراني
ني ني سايت
نام هاي ايراني-ثبت احوال
اسباب بازي براي كودكان
ناردانه
روی میز آشپزخانه
آشپزی در جهان مدرن
هنر دستي
دكوراسيون داخلي
پوستر
معرفی سایت های هنری
دکتر پرفسور سلطان زاده
آهنگ های ایرانی
ادب و هنر -جودي
گذرنامه عاشقي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM